یادداشت هاى شخصى میم شین

اینها یادداشت های شخصی خودم است بدون هیچ اقتباسی،می خواهم نظراتم را باشما در میان بگذارم..

یادداشتی در مورد زندانیان

یادداشتى در مورد زندانیان٢٠١٣

 

قبل از هرچیز باید از دکوپاژ بسیار عالى فیلم که خیلى فنى هم هست صحبت کنیم،چیزى که در فیلمهاى ایرانى اصلا رعایت نمى شه،از اولین سکانسى که آقاى دوور به دنبال دخترها داخل زیرزمین میره تا حضورمظنون اصلى در کاروان و هنگام دستگیرى، شاهد دکوپاژى هستیم که به خوبى منتقل کننده احساس حاکى برکاراکترها به ماست.

از دیگر نکات فنى فیلم مى توان به موسیقى متن هماهنگ و روایتگرى مناسب فیلمنامه در فراز و فرود داستان و تلاش در معما جلوه دادن آن که کارى دشوار است یاد کرد.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
میم شین

مدیریت ایرانی؟

مصلای تهران ویترین تمام عیار مدیریت ایرانی است!

اولا پس از سپری شدن سه دهه ی متوالی،با هزاران مهندس و پیمانکار و امکانات معلوم و نامعلوم،به اتمام نرسیده است.

ثانیا کاربری اش همانگونه که از نامش پیداست مصلی بوده اما اکنون برای هر امری به غیر از هدف اولیه استفاده می شود،در آن همیشه به روی نمازگزاران بسته و به روی غرفه داران باز است!

ثالثا مراحل ساخت آن به قدری طولانی بوده که احتمالا تا زمان تکمیل،قسمت های ساخته شده باید بازسازی شود!

رابعا بارها و بارها افتتاح شده اما هنوز عملیات ساختمانی آن به اتمام نرسیده است!

خامسا معلوم نیست تا کی این سازه ی فرهنگی بزرگ در مرکز شهر که تماشایش بیش از هرچیز حس بلاتکلیفی،بی نظمی و مدیریت را به انسان می دهد،ادامه خواهد داشت؟!

 

شاید این پروژه هم مدیریت جهادی لازم دارد تا به عنوان طولانی ترین پروژه ی ساختمانی این مملکت بالاخره به اتمام برسد..

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
میم شین

عرق های شرم

هر وقت عطر نان گرم به مشامم می خورد

بی اختیار یاد عرق های شرم کسانی می افتم 

که نمی توانند لحظه ای چشم روی هم بگذارند تا کودکانشان

بتوانند لحظاتی را نرم بخوابند


میم شین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میم شین

مجلس شورای اسلامی؟!

 باید اعتراف کنم دیروز از بهارستان بوی تعفن به مشام تمام شهر می رسید.

کاری به هیچ جناحی ندارم اما این بی اخلاقی ها و بی شرمی ها به چه قیمتی؟!


کاش مدت پست ها طولانی تر بود یا بهتره بگم عمرهای طولانی تری داشتیم اونوقت شاید می ارزید...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میم شین

صراحت

شخصا ترجیح می دم انسانی رک و صریح باشم،

افکار و احساساتم را بدون کمترین تعارف و پرده پوشی با افراد مقابلم در میان می گذارم،هرچند این کار باعث می شه از تعداد اطرافیانم کاسته بشه اما حداقل بقیه خیالشون راحته که با چه کسی و چه افکاری طرف هستند.

به نظرم این ظلمه که بخواهیم محافظ کار باشیم و به قیمت داشتن اطرافیان بیشتر،با سکوت تاییدشون کنیم و یا بدتر از اون در غیابشون جور دیگری صحبت کنیم،این طوری باعث می شیم تصویر دروغینی از افکار و عقاید و احساساتمون درون آنها نقش ببنده یا اینکه اجازه می دهیم قضاوت غلطی در مورد ما داشته باشند.همیشه سعی کردم اگر واقعا به شخصی علاقه دارم با صراحت بار بهش یادآوری کنم هرچند بعدا باعث بشه تصور غلطی یا فکر سوء استفاده داشته باشه اما با صراحت ارزش خودم را بالا می برم. البته در مقابل هم با شجاعت اعلام می کنم که چرا در فلان مجلس حضور نخواهم داشت و یا نسبت به تو احساس خوبی ندارم!



پاییز نود و پنج

میم شین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میم شین

زمستان طولانی

بهار برای من خیلی خوش و طولانی بود 

اینقدر که یکسال مثل یه خواب شیرین گذشت



اما حالا زمستون شروع شده

سخت و سوزان و طولانی

بی رحم و طاقت فرسا...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میم شین

نقد فیلم آب نبات چوبی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

آب نبات چوبی

 

برای دیدن آخرین ساخته محمد حسین فرحبخش آنقدر عجله داشتم که اتومبیل دلبندم را با کلی سیستم و تجهیزات در بد ترین موقعیت ممکن آنهم در خط ویژه پارک کردم!

توقع داشتم موفقیت فیلم خصوصی را تکرار کند اما دریغ. فیلمنامه آنقدر ضعیف بود که براحتی پس از چند دقیقه تمام داستان را لو میداد. جدا از آن باید به شلختگی فیلم هم که سوالات بسیاری را در ذهن مخاطب ایجاد می کند، اشاره کرد. آنجا که معلوم نیست هر کدام از کاراکتر ها کجای داستان هستند؟ نگین چه موقع می میرد؟ مهرداد چه نقشی دارد؟! و شاید بهتره بگیم نقش پژو 405 برادر مارال از میلاد کی مرام پر رنگ تر است!

بازی های سخیف و مصنوعی،ضعف کارگردانی در اجرا و هماهنگ نبودن با فیلمنامه از مواردی هستند که فیلم را نه در خور سینمای ایران بلکه در حد یکی از قسمت های سریال"شاید برای شما اتفاق بیفتد"(آن هم صرفا برای پخش ازشبکه ی آی فیلم!) تنزل می دهد!

اصرار بر فیلمسازی بیمارگونه ای که ریشه ای در جهان بینی و اعتقادات و باورهای فیلمساز و جامعه ندارد و صرفا برپایه ی موجهای گذرا و کم اهمیت مانند خیانت و عشقهای مثلثی استوار است نتیجه ای جز فیلمهای این چنینی که به زور تبلیغات ممکن است بیننده را به سینما بکشاند،ندارد.

این طور فقط بر پشت کوهی بودن خود اصرار می کنند!

 

 

 

میم شین

Mimshin90.blog.ir

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میم شین

طعم دست نیافتنی

همیشه فقط اولین لقمه،طعم واقعی غذا رو داره،

در واقع بقیه ی لقمه ها تلاش برای تکرار یه حس خوبه که دیگه تکرار نمی شه!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میم شین

آقازادگی

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

وما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر (سوره مبارکه شوری آیه 30)

این روزها مطرح شدن دوباره نام "ی.ر" ذهن مردم را به مفهوم زشت "آقا زادگی" معطوف می کند.خیلی ارزشمند است که برخلاف سایرموارد پدراز پسربرائت می جوید و بالعکس.اما باید به دقت با ذره بین انصاف بررسی کرد چرا زوجی که مدعیان به ظاهر متشرع  و از قضا فعالان فرهنگی این مملکت نیزهستند،اینگونه فرزندی را تحویل جامعه می دهند،جامعه ای که روحش از شنیدن نام آنها آزرده می شود تبعا تحمل پذیرش این فرزند ناخلف را ندارد.براستی آنان که نمی توانند فرزند خود را به درستی تربیت کنند چگونه می خواهند برای فرزندان این مرز و بوم تعیین سرنوشت کنند؟

"ی.ر" که با رانت والدین درابتدای سنین جوانی مدیرعامل یک شرکت بزرگ برای دور زدن تحریمها می شود اما اکنون در مظان دورزدن سیستم دارویی کشور که اولین قربانیانش بیماران خاص هستند قرار دارد!البته به درستی می گویند هنوز اتهامی ثابت نشده و تنها یک اختلاف حساب دومیلیون یورویی آن هم در شرایطی است که جوانان این مرز بوم اندرخم ضمانت وام های ناچیز ازدواج هستند.تعجب نکنید اگرجلسات دادگاه علنی شد آقازاده ی یاد شده به تقلید از آقازاده ی مونث شعار بدهد:"این سهم خدمات ناکرده ی پدرم به انقلاب است".حداقل جای شکرش باقیست فلان مسئول دولت عزیز دیگر"ی.ر" را به عنوان ذخیره ی نظام معرفی نمی کند.

البته خدا را شاکریم هنوز دراین نظام افراد باتقوی و خدومی خدمت گذاری می کنند که مردم باهوش این دمل های حاصل جراحات وارده به نظام را به پای آنها نمی گذارند.فقط می ترسم از روزی که این به اصطلاح خودی ها کشتی نظام را سوراخ کنند!

 

میم شین

بیستم مرداد نود و پنج

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
میم شین

مزیت تنهایی

مزیت تنهایی!

 

 

تنها بودن همیشه سخت نیست،سختی آنجایی شروع می شود که تنها باشی و نتوانی حرف بزنی،

آنقدر بگذرد که از تغییر رفتارت بفهمند،همیشه واهمه داشته باشی مبادا اولین کلمه ات را تبدیل به آخرینش کنند.تنها بودن همیشه سخت نیست.سختی از آنجایی شروع می شود که اعتماد می کنی.

 

پاییز باشد و نزدیک امتحانات.شوق مطالعه و مباحثه دردانشگاه مستت کند.شوق داری،مطالعه می کنی،سودای سواد دار شدن در سر داری،دانشگاه خانه ی دومت است و هم اتاقی ها اعضای خانواده!

یعنی اعتماد و امنیت را را بعد از خانه،آنجا می جویی،یعنی وقتی وارد دانشگاه می شوی دیگر اعضای خانواده ات می شوند هم کلاسی!

اما اینطور نمی شود،اعتماد در این خانه ی دوم از تو سلب می شود.شور جوانی به سر داری و سودای شادی.هم کلاسی ها هم همیشه آرامت می کنند.همیشه دعوتت می کنند به آرامش و دوستی.برخلاف تصورت تنها بودن همیشه سخت نیست.

وقتی هم کلاسی به جای دعوت به آرامش،آرامشت را بگیرد.وقتی زمستان باشد و هم کلاسی ها آرام به سمتت بیایند.مظلوم و حق به جانب.عاری از هرخطا و اشتباه،بخندی و "خسته نباشید"ی بگویی،هم کلاسی اما دیگر به آرامش دعوتت نمی کند.جلوی دهانت را می گیرد.سرزنشت می کند و می خواهد بخاطرگناههایی که مرتکب نشدی از همه عذرخواهی کنی.تنها بودن اما همیشه سخت نیست.

قدمهایت را آرام به سوی خانه برمی داری.خانه؟! خانه بروی به چه کسی بگویی؟

قدمهای سستت را درسینه کش آفتاب زمستانی می کشانی و روی آسفالت پر از گل و لای حرکت می دهی. به خانه می رسی.اما آرام نیستی.زبان به کام می گیری.سکوت می شوی ونگاه.یک چیزی شاید مثل بغض آرام گلویت را فشار می دهد و آنقدر در گلویت می ماند که راه نفست را تنگ می کند.فردا و پس فردا هم همینطور است."محبت ها" حالا تبدیل به دویدن ها و نفس زدنها برای فرار کردن است.

حالا نگاههایی شده که بجای آرامش ،ترس را درجانت آتش می زند.به خودت فرار می کنی.به درونت.ساکت می شوی.فرار می کنی از خانه ی دومت.فرار از اعتماد.از اینکه گاهی از سر مهر"برادر" صدایت می کردند.آنها امین تو بودند.آرام بخش بودند.حالا بجای بدست آوردن رضایت دل او،تلخی سکوت را به تنهایی به دوش می کشی.

روزها می شود که خودت را به مریضی می زنی و از رفتن به دانشگاه ابا داری،می خواهی فریاد بزنی اما می ترسی.از اینکه چه می شود،می ترسی.می خواهی در مرز باشی.این مرز نهایت امنیت می شود انگار.بین گفتن و نگفتن.بین دنیایی که داشتی وفریادی که نمی دانی بعد از گذر از این مرز چه می شود.

بزرگ شده ای.سنت هنوز کم است اما به اندازه ی هزاران سال بزرگتر شده ای.گاهی حس می کنی پیرمرد شده ای در ابتدای جوانی.حس می کنی سکوت بزرگت کرده.یک ماهه هزارسال بزرگ شده ای این سردی زمستان اما هنوز ادامه دارد.تازه می فهمی تنها بودن همیشه سخت نیست.

 

سردی زمستان ادامه دارد و هرروز باید به خانه ی دومت بروی.این باید،با کسی تعارف ندارد حتی با تو که سراپا سکوتی.هر روز همان مسیر.هر روزهمان هم کلاسی های چندین چهره .هر روز همان فشار روی قلب.هر روز همان کشیدن قدم های سست روی آسفالت دانشگاه که همیشه پر از گل و لای است.

دیگر نه شوق مطالعه داری و نه سودای مباحثه.نه دستی به قلم میزنی و نه کتابی ورق! سراپا سوال شده ای از خود می پرسی که چرا اعتمادم را ربودند؟عاقبت می شکند بغضی که هزار بار آن را تا گلویت آوردی و می خواستی آنرا تف کنی نه در کف خیابان بلکه بروی مدعیان!

 

کم آورده ای تمام انرژی ات را جمع می کنی وبه قدر سکوتت یک جا فریاد می زنی.می فهمند.از تغییر رفتارت می فهمند.از اینکه حرف نمی زنی.از اینکه سراپا نگاه شده ای.انگار آنها فکر می کنند تنهایی سخت است اما تو میدانی.حرف می زنی مثل بیرون آمدن خون از جراحت.حرفهایت با خلطی از بی اعتمادی جمع می شود وبیرونش می اندازی.

حس می کنی که کل دنیا یک طرف و آنها هم یک طرف دیگر هستند.از آنچه برسرت رفته حرف میزنی.اما انکار می کنند.اعتمادی نداری.مدرک نشان می دهی اما بازهم انکار می کنند.گویی با خدا خویشاوند هستند.خون اعتماد را بالا می آوری از بس به خودت گفته بودی"ساکت.آنها به تو دروغ نمی گویند".خسته شده ای  و یکجا همه ی بی اعتمادی ها را بالا می آوری.حرف می زنی.یکی بهت زده و دیگری ناله و فغان سرداده....

می روی تا شکایتی تنظیم کنی و دوباره ودوباره هرآنچه را برتو رفته می گویی.از قفل کمد تا قلب شکسته ات.پولهایت سرقت شده یا اعتمادت؟حرف ها همیشه تازگی ندارند اما حرف زدن از درد همیشه تازه است.این درد،این داغ همیشه تازه است وهر روز باید این تازگی را تازه کنی.می کاوند و دوباره تازه اش می کنند و دوباره خون می زند.خون بی اعتمادی!

تازه چند روز بعد می فهمی تنها نیستی روح تو در جسمی دیگر نیز هست و می توان با او دوبال شد و پرواز کرد.دیگر هیچ چیز مهم نیست.چه کسی اول قفل را شکست؟چه کسی قبل از اعتراض دهانم را گرفت؟چه کسی قلبم را نشانه رفت؟ دیگر مهم نیست چه کسی سکوت کرد و ساکت و یکباره هفتاد ساله شد؟دیگر هم کلاسی ها اهمیتی ندارند.هیچ کجا و هیچ کس دیگر اهمیتی ندارد.دیگر فقط باهم بودن اهمیت دارد دیگر فقط فهمیدن این مهم است که "تنها بودن همیشه سخت نیست"...

 

میم شین

تیرماه 93

 

 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
میم شین